مرتضى راوندى

51

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

را بچرانند . روستايى موظف بود ، اسبان خود را براى چاپار حاضر كند ، كاروان‌سالار ، ارابه‌ران ، و قايقران مىبايست ستوران ، گردونه و قايق خويش را براى حمل‌ونقل آماده سازند . آزادى انفرادى بسته به ارادهء دولت بود ، و در حدود دو هزار سال در ايران اثرى از آن نبود . بدبختيى كه ملت در آن غوطه‌ور بود ، مانع از آن مىشد كه به تفكر پردازد و عدم عدالت اجتماعى را احساس كند . » « 1 » روحانيان زردشتى ، يعنى هيربدان و موبدان ، در چپاول ملت با ديگر زمامداران همداستان بودند ؛ و در اثر تشتت عقيدتى و اختلافى كه بين آنان در اصول و فروع مذهبى وجود داشت ، در برابر آيين مسيح ، كه بتازگى در ايران نفوذ كرده بود ، مقاومت مؤثرى نكردند . از عهد سلطنت فيروز ، پس از اخراج رؤساى مدرسهء ايرانيان ازرها ، گسترش مسيحيت در نقاط مختلف ايران فزونى گرفت . به اين ترتيب ، اختلافات مذهبى و اختلافات عظيم طبقاتى و عدم رضايت شديد مردم از گردانندگان امور كشور ، و ناتوانى زمامداران ، زمينه را براى سقوط حكومت ساسانيان فراهم مىساخت . در حالىكه دو امپراتورى ايران و روم شرقى ، در نتيجهء جنگهاى مداوم و بىتدبيرى زمامداران در سراشيبى سقوط افتاده بود ، قوم عرب ، به حكم احتياج ، در پناه وحدت كلمه و اتحادى كه در سايهء اسلام بدست آورده بود ، مىكوشيد كه به دوران سختى و محروميت ديرين پايان دهد . اين عوامل ، به كمك انضباط و روحيهء قوى و عادت به سختى و مشقت ، كه از خصوصيات قوم عرب بود ، سبب گرديد كه اعراب در مدتى بالنسبه كوتاه ، در كشورهاى مجاور نفوذ كنند . غير از آنچه گفتيم ، طبقهء سوم ، يعنى اكثريت ملت ايران كه شيفتهء شعارهاى تبليغاتى اسلام شده بودند ، به اميد مساوات و برابرى و برادرى اسلامى ، در مقابل حملهء تازيان ، پايدارى مؤثرى نكردند ؛ و ليكن پس از استقرار حكومت اعراب ، اندك اندك ، مردم باختلاف على ( ع ) و عثمان پىبردند . سختگيريها و مظالم عمال بنى اميه در ايران ، تحميل مالياتهاى گران بر مردم ، و ادعاى اعراب بر تفوق نژادى بر ديگر ملل عالم ، ايرانيان را به ماهيت خلفاى بنى اميه آشنا ساخت . مردم بر آن شدند كه ، به هر ترتيب هست ، دست عمال بنى اميه را از كارها كوتاه كنند . در اين موقع ، ايرانيان - به شرحى كه در جلد دوم ديديم - از اختلاف ديرين بنى هاشم و بنى اميه استفاده كردند و براى رهايى از مظالم عمال بنى اميه ، با بنى هاشم همداستان شدند و در سايهء تلاش و كوشش ، و به قيمت جنگهاى خونين ، بنى عباس را به حكومت رسانيدند . ولى روى كار آمدن عباسيان نيز در بهبود وضع اجتماعى و اقتصادى اكثريت مردم ايران ، چنان كه انتظار مىرفت ، مؤثر نيفتاد . براى آنكه خوانندگان به تحميلات گوناگون خلفاى تحميلى واقف شوند ، جمله‌اى چند از تاريخ بخاراى نرشخى نقل مىكنيم . وى از خاتم الفقيه روايت مىكند كه « . . . چون قتيبه بار چهارم به بخارا آمد ، و بخارا بگرفت ، صلح كرد ، بدانكه هر سال دويست هزار درم خليفه را دهند ، و ده هزار درم امير خراسان را ، و از خانها و ضياعها يك نيمه به مسلمانان دهند ، و علف ستوران عرب و هيزم و آنچه خرج گردد كسانى كه از بيرون شهر هستند ( هم دهند ) . » « 2 »

--> ( 1 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين . ص 349 - 347 ( به اختصار ) . ( 2 ) . ابو بكر محمد بن جعفر النرشخى ، تاريخ بخارا . ترجمهء ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى ، تلخيصر محمد بن زفر بن عمر ، تصحيح و تحشيه مدرس رضوى ص 73 .